تبلیغات
یاس سپیدم...

کـد مـوس پـروانـه

یاس سپیدم...
**حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود ؛ خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود **
قالب وبلاگ


حجاب


 
ح : حیا                             ا : ایمان

     ج: جمال                          ب : بندگی 











خداوندا!

تقدیرم را زیبا بنویس

کمکم کن آنچه را تو زود خواهی من دیر نخواهم…

و آنچه تو دیر می خواهی من زود نخواهم…

 


جواب سلام بازدیدکنندگان گرامی:

سلام علیکم و رحمه الله و برکاته و تحیِّاته
 


و السلام


[ جمعه 12 اردیبهشت 1393 ] [ 07:50 ب.ظ ] [ یاسمین زهرا ] [ نظرات ]



در شب رحلت خاتم انبیا، محمد مصطفی (ص) فرشتگان عرش می گریند

عاشقانش با چشمانی اشک آلود، مرثیه غم می سرایند

ما نیز در شب رحلت آسمانی اش در سوگ می نشینیم



یا رسول الله! با غروب آفتاب تو،
کعبه تا قیامت سیه پوش گشته و زمزم،
 اشک عزا به رخسار مکه مى ریزد




*****

ای کریم آل طه ! بوی غربت حنجره ات، جهانی را غریبانه به گریه می اندازد.


اى کریم اهل بیت علیهم السلام! قلب اندوهگینمان در عزایت ،
 دیدار و شفاعتت را در قیامت مى طلبد تا طعم بخشندگى تو را دریابیم.




*****


خراسان میدهد بوی مدینه

خراسان کوه غم دارد به سینه

خراسان را سراسر غم گرفته
 در و دیوار آن ماتم گرفته







پیشاپیش رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و امام حسن مجتبی (علیه السلام)


و آفتاب هشتم امامت حضرت علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) را


به همه شما بزرگواران تسلیت می گویم.





التماس دعا




والسلام



[ جمعه 21 آذر 1393 ] [ 09:35 ب.ظ ] [ یاسمین زهرا ] [ نظرات ]




اربعین است اربعین کربلاست
هر طرف غوغایی از غم ها به پاست
گویی از آن خیمه های نیم سوز
خود صدای العطش آید هنوز





کربلایت بار دیگر منزل زینب شده
در عزای اربعینت جان او بر لب شده
او که شمع محفل شمس و قمر، وان غنچه بود
بعد از این پروانه ی هجده گل و کوکب شده

اربعین حسینی تسلیت باد



خدایا! مرا کربلا ندیده از دنیا مبر



[ پنجشنبه 20 آذر 1393 ] [ 04:10 ب.ظ ] [ یاسمین زهرا ] [ نظرات ]





حضرت رسول اكرم فرمودند:

هركه مردم از زبان اوبترسد از اهل جهنم است.

 

 

1) فاش كردن اسرار مردم     2) با مكر وحیله سخن گفتن

3)تصدیق كفر وشك             4) نهی از معروف

5) خشونت در گفتار            6) غیبت كردن

7) فریاد زدن بیجا                8) لعنت كردن مردم

9) شوخی با نامحرم           10) تملق وچاپلوسی

11) رنجاندن مومن              12) بدزبانی در معاشرت

13) تحریف مسائل دینی      14) فحش وناسزا گفتن

15) تهمت زدن                  16) كبر در گفتار

17) سرزنش بیجا                             18) دل شكستن

19) بدخلقی                    20) مزاح زیاد 

21) دروغ گفتن                  22) حكم ناحق

23) ناامید كردن                 24) طعنه زدن

25) ریا در گفتار                 26) وعده دروغ

27) امر به منكر                 28) قسم دروغ

29) آبرو ریزی                    30) شهادت ناحق

31) تقلید صدای كسی كردن  32) خبری را ندانسته گفتن

33) به نام بد صدا زدن           34) سخن چینی كردن

35) بدعت در دین                 36) عیب جوئی از دیگران

37) اظهار حسد وبخل           38) زخم زبان زدن

39) مسخره كردن                40) شایعه پراكنی



امام علی (علیه السلام):بدترین گناه آن است

كه صاحبش آن را كوچك شمارد.


 


[ سه شنبه 18 آذر 1393 ] [ 06:25 ب.ظ ] [ یاسمین زهرا ] [ نظرات ]



 

پیرمردی صبح زود در حالیکه تند تند راه می رفت،از خانه خارج شد. در راه با اتومبیلی تصادف کرد و آسیب دید. عابران به سرعت او را به درمانگاه رساندند....

پرستاران زخم های پیرمرد را پانسمان کردند. ولی به او گفتند: باید از پایتان عکسبرداری شود تا مطمئن شویم جائی از بدنتان شکستگی نداشته باشد.

پیرمرد غمگین شد و گفت: عجله دارم، نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند. اوگفت: زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. نمی خواهم دیرشود!

پرستاری به او گفت که خودمان به او خبر می دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم او آلزایمر دارد، چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی شناسد!

پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح  برای صرف صبحانه  پیش او می روید!؟

پیرمرد با صدایی گرفته  به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است!

  نکته اینجا ست:

گاهی در حق کسی خوبی هایی کرده ای، اما طرف انگار آلزایمر دارد!

گاهی از خطای کسی که تو را  آزرده است با  بزرگواری می گذری، اما طرف انگار آلزایمر دارد و  اصلأ  متوجه نمی شود!

حتی گاهی کسی از لطف تو قدردانی می کند، اما مدتی بعد دچار آلزایمر می شود.

این عجیب نیست که انسان به نسیان دچار شود و آلزایمر بگیرد، انتظار و توقع سپاس و پاداش از انسان فراموشکار عجیب است!

در همه ی این حالتها فراموش نکن که خدا می بیند و هیچگاه خوبی تو را فراموش نخواهد کرد.


با خودت تکرار کن:  

                          
Image result for ‫عكس انگشت نخ بسته‬‎

او نمی داند،خدا که می داند!



[ سه شنبه 18 آذر 1393 ] [ 02:26 ب.ظ ] [ یاسمین زهرا ] [ نظرات ]
sohrab sepehri سهراب سپهری



زندگی رسم خوشایندی است.
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،
پرشی دارد اندازه عشق.
زندگی چیزی نیست ، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
زندگی جذبه دستی است که می چیند.
زندگی نوبر انجیر سیاه ، که در دهان گس تابستان است.
زندگی ، بعد درخت است به چشم حشره.
زندگی تجربه شب پره در تاریکی است.
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.
زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد.
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست.
خبر رفتن موشک به فضا،
لمس تنهایی "ماه"، فکر بوییدن گل در کره ای دیگر.

زندگی شستن یک بشقاب است.


زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است.
زندگی "مجذور" آینه است.
زندگی گل به "توان" ابدیت،
زندگی "ضرب" زمین در ضربان دل ما،
زندگی "هندسه" ساده و یکسان نفسهاست.

هر کجا هستم ، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچهای غربت؟

من نمی دانم
که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست.
و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست.
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد.
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
واژه ها را باید شست .
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.

چترها را باید بست.
زیر باران باید رفت.
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.
دوست را، زیر باران باید دید.
عشق را، زیر باران باید جست.
زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی ،
زندگی آب تنی کردن در حوضچه "اکنون"است.

رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمی است.
روشنی را بچشیم.
شب یک دهکده را وزن کنیم، خواب یک آهو را.
گرمی لانه لکلک را ادراک کنیم.
روی قانون چمن پا نگذاریم.

و نگوییم که شب چیز بدی است.
و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ.

و بیاریم سبد
ببریم این همه سرخ ، این همه سبز.

صبح ها نان و پنیرک بخوریم.
و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام.
و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت.
و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی آید
و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست

و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد.
و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون.
و بدانیم اگر کرم نبود ، زندگی چیزی کم داشت.
و اگر خنج نبود ، لطمه میخورد به قانون درخت.
و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت.
و بدانیم اگر نور نبود ، منطق زنده پرواز دگرگون می شد.

لب دریا برویم،
تور در آب بیندازیم
و بگیریم طراوت را از آب.
ریگی از روی زمین برداریم
وزن بودن را احساس کنیم.

بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم
(دیده ام گاهی در تب ، ماه می آید پایین، 
می رسد دست به سقف ملکوت.

گاه زخمی که به پا داشته ام 
زیر و بم های زمین را به من آموخته است.
گاه در بستر بیماری من، حجم گل چند برابر شده است.
و فزون تر شده است ، قطر نارنج ، شعاع فانوس.)
و نترسیم از مرگ 
مرگ پایان کبوتر نیست.

پرده را برداریم :
بگذاریم که احساس هوایی بخورد.
بگذاریم بلوغ ، زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند.
بگذاریم غریزه پی بازی برود.
کفش ها را بکند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد.

ساده باشیم.
ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت.
کار ما نیست شناسایی "راز" گل سرخ.

کار ما شاید این است 
که میان گل نیلوفر و قرن 
پی آواز حقیقت بدویم.



زنده یاد: سهراب سپهری


[ سه شنبه 18 آذر 1393 ] [ 12:37 ب.ظ ] [ یاسمین زهرا ] [ نظرات ]


مروری بر رفتارهای بعضی از ما بچه ها !!!!!!

 

۱- وقتی که  ۱ ساله بودیم، اونا(مادرو پدر) بهمون غذا میدادند و ما رو می شستند!connie_feedbaby.gif

به اصطلاح، تر و خشک می کردند ،ما هم با گریه کردن در تمام شب از اونا تشکر میکردیم!تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید


۲- وقتی که  ۲ ساله بودیم، اونا، بهمون یاد دادند تا چه جوری راه بریم ، ما هم اینطوری

ازشون تشکر می کردیم،که، وقتی صدامون می زدند، فرار می کردیم!


۳- وقتی که ۳ ساله بودیم، اونا، با عشق، تمام غذامون را آماده می کردند ، ما هم باریختن ظرف غذا ،

کف اتاق،ازشون تشکر می کردیم! 36_1_51.gif

۴- وقتی ۴ ساله بودیم، اونا برامون مداد رنگی خرید ند، ما هم، با رنگ کردن میز اتاق نهار خوری،

ازشون تشکر می کردیم!


۵- وقتی که ۵ ساله بودیم، اونا، لباس شیک به تنمون  کردند تا به تعطیلات بریم  ، ما هم، با انداختن

(به عمد)خودمون تو گِل، ازشون تشکر کردیم!

۶- وقتی که ۶ ساله بودیم، اونا، ما رو تا مدرسمون همراهی می کردند  ، ما هم، بافریاد زدنِ:

من نمی خوام برم!،ازشون تشکر می کردیم!

۷- وقتی که ۷ ساله بودیم، اونا، برامون  وسائل بازی (توپ)خریدند ، ما هم، با پرت کردن

توپ  به پنجره همسایه کناری،ازشون تشکر کردیم! 

۸- وقتی که ۸ ساله بودیم، اونا، برامون بستنی خرید ند ، ما هم، با ریختن(بستنی)به تمام لباسمون،

ازشون تشکر کردیم!

۹- وقتی که ۹ ساله بودیم، اونا، هزینه كلاسهای آموزشی ما رو پرداختند، ما هم از اونا تشكر

كردیم،با زحمت ندادن به خودمون برای یاد گیری!

۱۰- وقتی که ۱۰ ساله بودیم، اونا، تمام روز رو رانندگی کردند تا ما رو از تمرین فوتبال...

به کلاس ژیمناستیک و از اونجا به جشن تولد دوستانمون ببرند ، ما هم، ازشون تشکرکردیم،

با بیرون پریدن از ماشین،بدون اینکه پشت سرمون رو هم نگاه کنیم !


۱۱- وقتی که ۱۱ ساله بودیم، اونا ما و دوستمون رو برای دیدن فیلم به سینما بردند، ما هم، ازشون

تشکر کردیم،ازشون خواستیم که در یه ردیف دیگه بشینند!

۱۲- وقتی که ۱۲ ساله بودیم، اونا ما رو از تماشای بعضی برنامه های تلویزِیِون بر حذرداشتند ،

ما هم،ازشون تشکر کردیم، صبر کردیم تا از خونه بیرون بروند! 

۱۳- وقتی که ۱۳ ساله بودیم، اونا بهمون  پیشنهاد دادند که موهامون رو اصلاح کنیم ، ما هم،ازشون تشکر

کردیم، با گفتن این جمله: شما اصلاً سلیقه ای ندارید!


۱۴- وقتی که ۱۴ ساله بودیم، اونا، هزینه اردو یک ماهه تابستانی ما رو پرداخت کردند، ما هم،

ازشون تشکر کردیم،با فراموش کردن، نوشتن یک نامه ساده !


۱۵- وقتی که ۱۵ ساله بودیم، اونا از سرِ کار برمی گشتند و می خواستند که ما رو درآغوش بگیرند

(ابراز محبت کنند) ،ما هم، ازشون تشکر کردیم، با قفل کردن درب اتاقمون!  

(نمی ذاشتیم که وارد اتاقمون بشوند!)


  ۱۶- وقتی که ۱۶ ساله بودیم، اونا بهمون یاد دادند که چطوری رانندگی كنیم ، ما هم، ازشون تشکر

می کردیم،هر وقت  که می تونستیم ماشین رو بر می داشتیم و می رفتیم!


۱۷ - وقتی که ۱۷ ساله بودیم، وقتیکه اونا منتظر یه تماس مهم بودند ، تمام شب رو باتلفن صحبت

کردیم و اینطوری ازشون تشکر کردیم!

۱۸- وقتی که ۱۸ ساله بودیم، اونا ، در جشن فارغ التحصیلی دبیرستانمون،ازخوشحالی گریه

می کردند ، ما هم،ازشون تشکر کردیم؛ اینطوری که، تا تموم شدن جشن،

پیش پدرومادرمون نیومدیم!


۱۹- وقتی که ۱۹ ساله بودیم، اونا، شهریه دانشگاهمون رو پرداخت کردند، همچنین، ما رو تا دانشگاه

رسوندندو وسائلمون رو هم حمل کردند ، ما هم، ازشون تشکر کردیم، باگفتن خداحافظِ خشک و خالی،


بیرون خوابگاه، به خاطر اینکه نمی خواستیم خودمون دست و پا چلفتی نشون بدیم!!(به اصطلاح، بچه ننه!!)


۲۰- وقتی که ۲۰ ساله بودیم، اونا ازمون پرسیدند که ، آیا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت

هست؟ما هم، ازشون تشکر کردیم با گفتنِ: ... ربطی نداره !!


۲۱- وقتی که ۲۱ ساله بودیم، اونا، بهمون پیشنهاد خط مشی برای آینده مون  دادند ، ما هم، با گفتن این

جمله ازشون تشکر کردیم : من نمی خوام مثل شما باشم !


۲۲- وقتی که ۲۲ ساله بودیم، اونا ما  رو، در جشن فارغ التحصیلی دانشگاهمون درآغوش گرفتند ، ما هم

ازشون تشکر کردیم اینطوری كه ازشون پرسیدیم : می تونید هزینه سفر به اروپا را برام تهیه کنید !Smileys


۲۳- وقتی که ۲۳ ساله بودیم، اونا  برای اولین آپارتمانمون، بهمون اثاثیه دادند ، ما هم،ازشون تشکر

کردیم با گفتن این جمله، پیش دوستامون : اون اثاثیه ها زشت هستن !


۲۴- وقتی که ۲۴ ساله بودیم ، اونا دارایی های ما رو دیدند و در مورد اینکه در آینده می خوای با

اون ها چی کار کنی ازمون سئوال کردند، ما هم با دریدگی و صدایی (که ناشی از خشم بود)

فریاد زدیم :پدر، مــادر، لطفاً !!


۲۵- وقتی که ۲۵ ساله بودیم، اونا کمکمون کردند تا هزینه های عروسی رو پرداخت کنیم و در حالی

که گریه می کردندبهمون گفتند که : دلمان خیلی برات تنگ می شه،ما هم ازشون تشکر کردیم ؛

اینطوری که، یه جای دور رو برای زندگیمون انتخاب کردیم !!

۲۶- وقتی که ۳۰ ساله بودیم ، اونا از طریق شخص دیگه ای فهمیدند که  نوه دار شدندشکلک های شباهنگShabahang

وقتی كه زنگ زدند ،با گفتن این جمله ازشون تشکر میشه : “همه چیز دیگه تغییر کرده ” !!


۲۷- وقتی که ۴۰ ساله بودیم، اونا بهمون زنگ زدند تا روز تولدparty یکی از اقوام رو یادآوری کنند، ما

هم با گفتن”من الان خیلی گرفتارم” ازشون تشکرکردیم !!

۲۸- وقتی که ۵۰ ساله بودیم، اونا مریض شدند وبه مراقبت و کمک ما احتیاج داشتند ،ما هم

با سخنرانی کردن در مورد اینکه والدین، سربار فرزندانشون می شن ، ازشون تشکر کردیم !!



تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنیدو سپس، یک روز، اونا، به آرامی از دنیا میرن . و تمام کارهایی که ما(در حق پدرومادرمون) انجام ندادیم،

مثل تندر بر قلبمون فرود میاد.

اگه پدرو مادرمون ،هنوز زنده هستند، فراموش نکنیم که بیشتر از همیشه بهشون محبت کنیم…

واگه زنده نیستند ، محبت های بی دریغشون رو فراموش نکنیم و به راحتی از اونها نگذریم…

همیشه به یاد داشته باشیم که به پدرو مادرمون محبت کنیم و اونارو دوست داشته باشیم،

چون، در طول عمرمون فقط یه پدرو مادر داریم!!!!!



[ دوشنبه 17 آذر 1393 ] [ 07:27 ب.ظ ] [ یاسمین زهرا ] [ نظرات ]





21-ملاكتان را در انتخاب ها و گرفتاری ها و درگیری ها و مطالعه ها و مباحثه ها و لذت ها و

 خلاصه در همه جا و همه وقت خواست و رضای الهی قرار دهید وبس.

22-از سرزنش ها و طعنه ها و تمسخرهای دیگران اندوهی به دل راه ندهید.

23-در مناجات ها برای همه دعا كنید.

24- آن قدر دعایتان را گسترش دهید كه تمام كره زمین در دست هایتان قرار گیرد.

25-از سفر كوتاهی نكنید.به جای مال اندوزی به خرج و هزینه ی آن در راه مشروع و حلال بپردازید.

26-از تمام شدن پول ها نهراسید و به یقین بدانید؛ هر آنچه را واقعا بدان نیاز داشته باشید،

در لحظه ی موعود می رسد.

27-شكر نعمت هایی را كه می رسد به جای آورید و آن را فقط مصرف نكنید.

28-از توجه به محرومان جامعه كوتاهی نكنید.

29-خدمتتان را به دیگران از حدّ حرف و سخن فراتر ببرید.

30-از هزینه كردن و وقت گذاشتن برای شادی دل های افسرده، به خصوص كودكان

و پیران نیازمندِ محبت كوتاهی نكنید.



[ یکشنبه 16 آذر 1393 ] [ 10:00 ب.ظ ] [ یاسمین زهرا ] [ نظرات ]





11-به خاطر داشته باشید كه شما دارای نیروی انتخاب و عامل بالقوه ای هستید كه می توانید

 هر كاری را كه مایل باشید، انجام دهید.

12-سعی كنید، در انتخاب اهداف و آرزوهایتان خواست و رضای الهی را در نظر بگیرید.

13- یقین داشته باشید كه او حامی و پشتیبان شماست در صورتی كه شما حقیقت و راستی

و شجاعت و ایثار را در زندگی برگزینید.

14- از آرزوهای بزرگ نهراسید زیرا هر آرزویی كه داشته باشید، در برابر حمایت و پشتیبانی او هیچ است.

15-آرزوهایتان را فقط به آرزوهای ملموس و مادی این جهان محدود نسازید.

16-فراتر از خود بیندیشید. بیشتر به فكر گرفتاری ها و كمك به دیگران باشید.

17-از آرزوهای محدود كننده و حقیر كننده بپرهیزید. آن قدر خود را بزرگ حس كنید كه هرگز حاضر نباشید

 جز به كارهای الهی و مورد رضای او بیندیشید.

18- وقت خود را طوری تنظیم نمایید كه فرصتی برای مناجات و گفتگو با كانون قدرت و عشق داشته باشید.

19-سعی كنید، این وقت اختصاصی عبادت و راز ونیاز را بیشتر به دل شب و آغاز سحر بكشانید.

20-از صفات مذموم چون زهر مار و عقرب فرار كنید.




[ یکشنبه 16 آذر 1393 ] [ 09:57 ب.ظ ] [ یاسمین زهرا ] [ نظرات ]

 




وقتی زینب(سلام الله علیها)به کنار قبر برادرش حسین(علیه السلام) رسید،شروع به درد دل کرد
و از مصیبت ها، دروازه کوفه و شام، مجلس عبیدالله و یزید گفت و گفت تا انجا که شاید گفته باشد:
داداشم، حسین(علیه السلام) همانطوری که روزی من در قتلگاه تو را نشناختم، اگر امروز بلند شوی
و مرا نگاه کنی، مرا نمی شناسی؛ زیرا خواهرت آن زینبی نیست که از کربلا رفت.



من نیمه جان زداغ تو در این سفر شدم
                                                                بر خیز و ببین چگونه خمیده کمر شدم
یک اربعین گذشته و من آب رفته ام
                                                               یک اربعین گذشته و من پیرتر شدم
من زینبم، بگو که آیا مرا می شناسی
                                                              من زینبم اگر چه کمی مختصر شدم
از کوچه های شام چه گویم برای تو
                                                             آماج سنگ و طعنه ی هر رهگذر شدم
هرجا که تازیانه به اطفال می زدند
                                                             با یادم مادرم زهرا تنشان را سپر شدم


[ یکشنبه 16 آذر 1393 ] [ 05:32 ب.ظ ] [ یاسمین زهرا ] [ نظرات ]








مانند مردِ عمل، فکر کن و مانند مردِ فکر، عمل نما.
 
انسان وقتی بلند حرف می زند، صدایش را می شنوند،ولی اگر آرام صحبت کند، به حرفش گوش می دهند.

مرگ، از زندگی پرسید: چرا من تلخم و تو شیرین؟
زندگی در پاسخ گفت: من دروغم و تو حقیقت.

وقتی با انگشت به طرف کسی اشاره می کنی که مسخره اش کنی،
یادت باشد که سه تا از انگشت هایت به طرف خودت است.

مشکلات، انسان های بزرگ را متعالی می کند و انسان های کوچک را متلاشی.

[ شنبه 15 آذر 1393 ] [ 09:20 ب.ظ ] [ یاسمین زهرا ] [ نظرات ]





(مَنْ یَتَوكّل علی اللهِ فَهوَ حَسبُهُ)(سوره طلاق-3)

1- این حقیقت را بپذیرید كه فرد ممتازی هستید و در اجتماع جایگاه مخصوصی دارید و می توانید به اهداف خود برسید.

2- آگاهی خود را توسعه دهید.

3-خویشتن را از اشتباهات محض كه شما را از به كارگیری نیروی نامحدودتان باز می دارند، رهایی بخشید.

4-نیروی نامحدود خود را آزاد كنید. در زندگی نقشه و هدفی داشته باشید كه آن را به ضمیر باطن خود بسپارید.

5- به قادر متعال توكل نموده وبه او روی بیاورید تا مشكلات شما را حل و زندگی را مطابق دلخواهتان در بیاورد.

6-خویشتن را در نظر مجسّم سازید و به طور قطع بگویید، چه می خواهید باشید.پس همان را در زندگی پیشه ی

خود قرار داده و برای نیل به آن اقدام نمایید.

7- در مخیّله ی خود موفقیت را بپرورانید نه شكست را.

8-به اوقاتی كه در اختیار دارید، مسلط شوید و از آن حداكثر استفاده را ببرید؛ نه اینكه بگذارید؛

وقت به شما مسلط شده و بیهوده آن را هدر دهید.

9- از وابستگی، نیاز به دیگران، گناه، ترس و اضطراب درونی بپرهیزید و به جای آن اعتماد به نفس،

 عشق، قوه ی خلّاقه، تحرك، شوخ طبعی و ارتباط با دیگران را پیشه خود سازید.

10- در جهت كمك به ایجاد صلح و آرامش، كسب نیرو و انجام امور، فنّ تفكر و اندیشه را تمرین كنید.




این نسخه ها همچنان ادامه دارد...


منبع: به سوی سعادت

[ پنجشنبه 13 آذر 1393 ] [ 09:47 ب.ظ ] [ یاسمین زهرا ] [ نظرات ]




مداحی كه عملی تأثیر گذار در نشر فرهنگ تشیع است، بایدها و نبایدهایی دارد كه به برخی اشاره می شود:

1- اخلاص

در امور معنوی و از جمله مداحی، داشتن اخلاص، اهمیت ویژه دارد. اگر در امر مقدس مداحی
خلوص باشد، هم توفیقی بیشتر نصیب مداحان می شود وهم كلامشان در مخاطبان تأثیر
مضاعفی خواهد داشت.افسوس كه مداحی برای برخی به دكانی دو نبش تبدیل شده است!

2- پاكسازی نفس از رذایل اخلاقی

بدیهی است كه مداحان عزیز نیز مانند قاریان قرآن، مخاطب این سخن نورانی پیامبر
(صلی الله علیه وآله) هستندكه فرمودند:« دهان های شما راهی از راه های پروردگارتان است، آن را پاكیزه سازید.»1

با توجه به این حدیث شریف، آیا كسی كه در مجالس عروسی می خواند و حنجره ی خویش
را آلوده ساخته است،به لحاظ اخلاقی، می تواند به مدح اهل بیت(علیهم السلام) بپردازد؟

3- همراه بودن اشعار با زبان قال یا حال

در مقام مداحی، آنچه كه نه با زبان قال و نه با زبان حال امام موافق است نباید گفته شود.
 بنابراین، آیا صحیح است كه گفته شود:« حسین جان! یقین دارم كه در دل، آرزویی جز دامادی
اكبر نداری»ونیز آیا این جمله تناسب با امام زمان(علیه السلام) دارد كه گفته شود:«نمی دانم
 تو آواره ی كدام بیابانی كه من هم در آن آواره شوم»آیا امام زمان آواره بیابان است؟

4- پرهیز از بیان مسایل غُلوّ آمیز

غُلوّ به معنای گزافه گویی و یاوه سرایی است. مداحان باید مواظب باشند كه سخنانی غلوآمیز
 به زبان نیاورند؛چرا كه غلو مایه ی هلاكت معنوی است.
امام علی(علیه السلام) فرمودند:« هَلَكَ فیّ رجلان، مُحبٌ غال و مُبغِضٌ قال»2؛ دو گروه
درباره ی من هلاك شدند، نخست دوستی كه درباره ی ما غلو می كند و دیگری دشمن كینه توزی
 كه درباره ی ما حرفی ناصواب می گوید.

5- پرهیز از نشان دادن چراغ سبز گناه به مردم

یكی از آفت هایی كه گاه در مجالس عزاداری به آن دامن زده می شود،شفیع باوری غلط و
 عقیده به فدا بودن است كه در میان پیروان عیسی بن مریم(علیه السلام) رواج دارد.
 آنان بر این عقیده اند كه آن حضرت، برای پاك شدن گناهان امّتش به صلیب كشیده شد و خداوند
به سبب اینكه آن حضرت به صلیب كشیده شد، از لغزش امّتش چشم می پوشد!
صورت زشت این فكر غلط، در میان برخی شیعیان نیز رخ نموده است و آنان با تأثیر پذیری
 از فكر( فادی بودن) می پندارندكه امام حسین(علیه السلام) كشته شد تا بهانه ای برای
 نجات پیروان او از دوزخ باشد.
بنابراین، نباید در مجالس عزاداری، به شركت كنندگان چراغ سبز گناه نشان داد
وگفت: در طول سال، هر گناهی كه انجام دادید، با شركت در عزاداری امام حسین
(علیه السلام)گناهانتان پاك می شود خوب است جریان حاجب كاشانی را یادآور شویم كه گفته بود:


حاجب اگر معامله حشر با علی است         من ضامنم تو هر چه خواهی گناه كن

همان شب، امام علی(علیه السلام) را در خواب دید كه به او فرمودند: این بیت را این طور اصلاح كن و بگو:

حاجب اگر معامله ی حشر با علی است                 شرم از رخ علی كن و كمتر گناه كن



............................................
1- مجلسی، بحارالانوار، ج92،ص213.
2-لیثی واسطی، عیون الحكم و المواعظ، ص511.

[ چهارشنبه 12 آذر 1393 ] [ 06:23 ب.ظ ] [ یاسمین زهرا ] [ نظرات ]
عکس و تصویر پند حکیمانه!



با تمام وجود گناه كردیم؛ نه نعمت هایش را از ما گرفت و نه گناه ما را فاش كرد
اگر اطاعتش می كردیم، چه می شد



هرگاه خداوند تو را به لبه ی پرتگاه برد، به او اعتماد كن .
چون یا تو را از پشت خواهد گرفت یا پرواز را به تو خواهد آموخت


روزی اهل روستایی تصمیم گرفتند كه برای بارش     دعا كنند،در روز مقرّر، همه
گِرد هم آمدند و فقط یك پسر بچه همراه خود چتر آورده بود، به این می گویند، ایمان
 


 
 اگر محرم راز شدی، دست از خیانت باز دار؛ چه بسا محرم كه با یك نقطه مُجرم می شود. 
 

[ چهارشنبه 12 آذر 1393 ] [ 12:26 ب.ظ ] [ یاسمین زهرا ] [ نظرات ]


یك روز خرگوشی خارج از لانه ی خود با جدیت تمام در حال نوشتن بود.

در همین حین، یك 
او را دید.

 
  :«   داری چیكار میكنی؟»
 
7.gif  : « دارم پایان نامه می نویسم.»
  
: « جالبه، حالا موضوع پایان نامه ات چی هست؟»
7.gif  : « من در مورد این كه یه    totalgifs.com coelhos gif gif MG_PascoaGIFS49.gif چطور می تونه یك     رو بخوره، دارم مطلب

می نویسم.»
 
:« احمقانه است، هركسی می دونه كه     totalgifs.com coelhos gif gif MG_PascoaGIFS49.gif   ها ،      نمی خورند.»
7.gif  : « مطمئن باش كه می تونند، من می تونم این رو بهت ثابت كنم، دنبال من بیا.»


    
7.gifو     با هم داخل لانه   totalgifs.com coelhos gif gif MG_PascoaGIFS49.gif  شدند و بعد از مدتی  totalgifs.com coelhos gif gif MG_PascoaGIFS49.gif به  تنهایی از لانه

خارج شد
و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.

در همین حال،    Image result for ‫شكلك گرگ‬‎  ی از آن جا رد می شد.
  Image result for ‫شكلك گرگ‬‎ : « totalgifs.com coelhos gif gif MG_PascoaGIFS49.gif این چیه داری می نویسی؟»

7.gif: « من دارم روی پایان نامه ام كه یه totalgifs.com coelhos gif gif MG_PascoaGIFS49.gifچطور میتونه یك Image result for ‫شكلك گرگ‬‎ رو بخوره،
 كار می كنم.»


Image result for ‫شكلك گرگ‬‎: « تو كه تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ كنی؟»

7.gif: « مسأله ای نیست، می خواهی بهت ثابت كنم؟»

بعد 
Image result for ‫شكلك گرگ‬‎      و    totalgifs.com coelhos gif gif MG_PascoaGIFS49.gifوارد لانه totalgifs.com coelhos gif gif MG_PascoaGIFS49.gif شدند.


7.gif پس از مدتی به تنهایی برگشت و به كار خود ادامه داد.

حال ببینیم در لانه 
totalgifs.com coelhos gif gif MG_PascoaGIFS49.gif چه خبره!!!!!

در لانه
totalgifs.com coelhos gif gif MG_PascoaGIFS49.gif، در یك گوشه  موها و استخوانهای  و در گوشه ای دیگر موها و استخوانهای  Image result for ‫شكلك گرگ‬‎ ریخته بود!!!
در گوشه دیگر لانه،   
قوی هیكلی در حال تمیز كردن دهان خود بود.




هیچ مهم نیست كه موضوع پایان نامه شما چی باشه!
هیچ مهم نیست كه شما اطلاعات بدرد بخوری در مورد پایان نامه تون داشته باشین،
اون چیزی كه مهمه اینه كه استاد راهنمای شما كیه؟!!



[ دوشنبه 10 آذر 1393 ] [ 08:40 ب.ظ ] [ یاسمین زهرا ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

تعداد کل صفحات : 6 :: 1 2 3 4 5 6

درباره وبلاگ

خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجهٔ بزرگ است، دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است. دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است. باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، این‌ها همه هست و این همه فاطمه نیست. فاطمه، فاطمه است
نویسندگان
آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

امور فرهنگی ایرانی و اسلامی

دانلود آهنگ جدید

  • عادل
  • مکس گراف
  • دنیای اس ام اس
  • کمپ 98